کوچهی دربند
۰۹ ۱۱م, ۱۳۹۰
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین (ع) / روی دل با کاروان کربلا دارد حسین (ع)
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست / مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم / بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش روراه دیار نیستی کافیش نیست / اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب / کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند / تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب / ورنه این بیحرمتیها کی روا دارد حسین
سروران،پروانگان شمع رخسارش ولی / چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به تاج زین نهاده راهپیمای عراق / مینماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی / خون به دل از کوفیان بیوفا دارد حسین
دشمنانش بیامان و دوستانش بیوفا / با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست / هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند / عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب میبندد به روی اهل بیت داوری بین با چه قومی بیحیا دارد حسین
بعدازاینش صحنههاو پردههااشکست وخون / دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
سازعشق است وبه دل هرزخم پیکان زخمهئی / گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز / با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا / جای نفرین هم بلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار / کاندرین گوشه عزایی بیریا داردحسین
نام شاعر:شهریار
۰۹ ۱۱م, ۱۳۹۰
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین (ع) / روی دل با کاروان کربلا دارد حسین (ع)
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست / مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم / بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش روراه دیار نیستی کافیش نیست / اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب / کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند / تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب / ورنه این بیحرمتیها کی روا دارد حسین
سروران،پروانگان شمع رخسارش ولی / چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به تاج زین نهاده راهپیمای عراق / مینماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی / خون به دل از کوفیان بیوفا دارد حسین
دشمنانش بیامان و دوستانش بیوفا / با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست / هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند / عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب میبندد به روی اهل بیت داوری بین با چه قومی بیحیا دارد حسین
بعدازاینش صحنههاو پردههااشکست وخون / دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
سازعشق است وبه دل هرزخم پیکان زخمهئی / گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز / با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا / جای نفرین هم بلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار / کاندرین گوشه عزایی بیریا داردحسین
نام شاعر:شهریار
۰۸ ۱۷م, ۱۳۹۰
مست کن ما را ز عشق حیدر دلدل سوار / در فلک خیل ملک گویند هر دم آشکار
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
ساقیا جامی بده سرشار در عید غدیر / گشت عالم مهبط الانوار در عید غدیر
شد معین حجت احرار در عید غدیر / هر زمان بر خوان تو این اشعار در عیدغدیر
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
چون اجل خواهد بساط جسم را ویران کند / مرغ زرین بال روح از کالبد طیران کند
آن دو سائل مسئلت از مذهب و ایمان کند / این عبارت بر تو نیران را به از رضوان کند
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
مرغ روحت چون کند آهنگ پرواز از قفس / با دو صد وحشت به دام عنکبوت افتد مگس
هیکلت را چون نماید قابض الارواح مس / این سخن بر گوی با اخلاص در آخر نفس
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
آدم خاکی چو بیرون شد ز گلگشت جنان / در سرندیب بلا گردید با غم هم عنان
گفت: یا رب من ندارم هیچ تاب امتحان / آخر آمد این سخن از غیب او را بر زبان
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
چون که ابراهیم را شد آتش سوزان مقام / سوی حق نالید و گفت: ای جاعل نور و ظلام
طاقت آتش ندارد قالب لحم و عظام / این سخن را گفت، آتش شد بر او برد و سلام
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
در شب معراج پیغمبر به عرش کبریا / شکل شیری دید و انگشتر بدادش از وفا
گفت: یا رب کیست این شیر و چه باشد ماجرا / از زبان بی زبان آمد به گوشش این صدا
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
غزوه خیبر به پیغمبر نشد ممکن ظفر / شد به اردوی مسلمانان یهودی حملهور
غرق غم شد مصطفی، نالید پیش دادگر / جبرئیلش عاقبت بر این سخن شد راهبر
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
طینت خاصان حق از طینت حیدر سرشت / مصطفی نام علی را بر ضمیر دل نوشت
«اشرف الدین» غیر تخم مِهر او در دل نکشت / این سخن را کرد حق سر لوحه باغ بهشت
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
۰۳ ۲۸م, ۱۳۹۰
«اشیعیا بومان» در مقاله اى که در مجله العالم الاسلامى به چاپ رسانده گوید:
وحدت جهان اسلام که به مسلمانان قدرت عظیمى مىداد و جهان غرب را دچار مشکل مىساخت، خطرى بود که غرب و سردمداران کلیسا نقشه هاى گوناگونى را به کار بستند تا مانع از انجام آن شوند. لذا یکى از جنبه هاى دشمنى غرب و کلیساى مسیحى با اسلام و مسلمانان ترس از وحدت اسلامى بود.
لورنس براون دلیل استمرار این دشمنى را از روزگار پیشین تاکنون چنین بیان کرده است:
اگر مسلمانان در امپراطورى اسلامى متحد شوند، خطر بزرگى براى جهان به وجود مى آورند و یا این که ممکن است نعمتى براى جهان باشند، ولى تا روزگارى که متفرق هستند و با یکدیگر نمى سازند، بدون وزن و اثر هستند و از آینده آنان نباید هراس داشته باشیم.
۰۱ ۹م, ۱۳۹۰

مردم همه در لحظه تحویل، بی شک / اول فرج تو را از خدا خواسته اند
نوروز ۹۰ مبارک ، به امید ظهور صاحب الزمان(عجلالله فرجه)

۱۱ ۲۲م, ۱۳۸۹
امام خمینی در عین اینکه عالمی عامل و سیاستمداری تیزبین بود، عارفی کامل، عاشقی صادق و شاعری لطیف و دقیقه یاب بود که در طلب وصل حضرت دوست چون پروانه خود را به آب و اتش میزد و در قلب شعله، عاشقانه چنین می سرود:
«فرّخ آن روز که از این قفس آزاد شوم
از غم دوری دلدار رهم شاد شوم»
ای فاتح همیشه تاریخ ای امام
ای شب شکن
ای رادمرد راه خدا
ای آنکه در صدای رسایت
فریاد خلق های ستمدیده جهان جاریست
ای خار چشم دشمن ما
این انقلاب حق و حقیقت
پاداش استقامت و صبر جمیل توست
ا ین رستخیز بر تو مبارک
این افتخار زیبنده تو باد
«سپیده کاشانی»
«خمینی» شمشیر از نیام برکشیده
و نام رسول و اسلام را
آواز میدهد
و بدین گونه است
که دین
به آفرینش مستمر
و انقلاب و یورش بدل میشود
«نزار قبانی»
ای ضدّ خواب
ای روح دادگستر الله
تو پیشتاز همه گردای
تو گرد رسولانی
در عصر وسوسه و آز
عصر توافق آدمکستان
عصر تبانی طراران
رشوه گران و شب طلبان
در شب ترین شب تاریخ
تو مشرق تمتم جهانی
و پردهای میان تو و آفتاب نیست
«طاهره صفار زاده»
شعر بزرگ خلق
شعر بلند جاری
هرشب تو را بر پشت بام خانه
با واژه های روشن شعر ستارگان
پیوند می زنیم
طاغوت را دشنام میدهیم
وز دور
بر چهره دلیر تو
گلخند میزنیم
«علی موسوی گرمارودی»
به خاک تشنه کرامات آب را مانی
به چشم خسته تنان، لطف خواب را مانی
تو ا زقبیله نوری، تو از سلاله مهر
شگفت نیست اگر آفتاب را مانی
قسم به فجر، به ایمان ، به آیه های نجات
که بر کویر وجودم سحاب را مانی
«سیاوش دیهیمی»
ای آفتاب، بی تو چه شب ها گریستیم
چون ابر تیره در شب یلدا گریستیم
آتش گرفت خیمه گردون ز آهِ ما
با آن که در عزای تو دریا گریستیم
بی سایبان دست تو در غربتی عظیم
امروز تا همیشه فردا گریستیم
ما در غروب چشم تو ای آفتاب خاک
با قدسیان عالم بالا گریستیم
«نصرالله مردانی»
حضرت امام عبد صالح خدا و عارفی کامل و عالمی عامل بود که در سلوک الهی و انسانی در مسیر رسالت انبیاء و اولیای الهی گام نهاد. امید که ما نیز در این راه روشن گام برداریم.
۱۰ ۲۰م, ۱۳۸۹
پیری- جوانی
چنین گفت روزی به پیری جوانی
که چون است با پیریت زندگانی؟
بگفتا در این نامه حرفی است مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو به کز توانایی خویش گویی
چه می پرسی از دوره ناتوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر میتوانی مده رایگانی
۰۹ ۱م, ۱۳۸۹
امام هادی(علیه السلام) :
” هرکس بذر خوبی بکارد، شادمانی درو می کند.”
ای گوهر بحر آفرینش
وی چشم و چراغ اهل بینش
همنام علی مرتضایی
سرتا به قدم خدانمائی
امروز که دل قرین شادیست
میلاد تو ای امام هادی است
میلاد تو برهمه مبارک
بر مهدی فاطمه مبارک.
همیشه شادمان باشید.
۰۸ ۲۶م, ۱۳۸۹
آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند
آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند آدم های کوچک مسئله ندارند
آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند
آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند
آدم های بزرگ درد دیگران را دارند آدم های متوسط درد خودشان را دارند آدم های کوچک بی دردند
آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند
آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند
الهه امیری: ۲۳ آبان ۱۳۸۹
۰۸ ۶م, ۱۳۸۹
باران ماهی در هندوراس چیز عجیبی نیست هر سال در ماههای اردیبهشت تا تیر در شهر «یورو» این اتفاق رخ میدهد. این پدیده با آمدن ابرهایی در آسمان منطقه آغاز میشود. سپس رعد و برق و طوفان شدیدی روی میدهد و باران مفصلی می بارد که حدود ۲ تا ۳ ساعت طول می کشد بعد از تمام شده طوفان و بارندگی میتوان ماهی های زنده زیادی را روی زمین پیدا کرد. مردم منطقه ماهی ها را جمع می کنند و با آنها غذا میپزند.
از سال ۱۹۹۸ در این شهر هرسال «جشنواره باران ماهی» برگزار میشود و مردم در این جشن غذاهایی را میخورند که با این ماهی ها تهیه شدهاند.