کوچه‌ی دربند

وبلاگ‌ها و نوشته‌ی نقاش‌زاده‌ها و همراهان

این که درآمدهای مردم از کجا می‌یاد که خب یه بحث مفصله که همه یه حدودی می‌دونن: نفت و صادرات غیر نفتی و کار و … که سهم آخری محل مناقشه‌س.

اما این که به کجا می‌ره خیلی ارزش دقت کردن داره.

تو جیب نماینده‌ها برای به‌به و چه‌چه به منویات و تیپا به خواست مردم.

تو جیب گشت ارشاد برای پاچه گرفتن از مردم.

تو جیب نیروی انتظامی برای مأموریت ویژه بالارفتن از در و دیوار مردم و جمع‌آوری وسایل شخصی‌شون مانند ماهواره.

تو جیب حراست ادارات برای زل زدن به واردشوندگان یا مانیتور و محاسبه‌ی دقیق سایز قسمت‌های مختلف.

تو جیب سربازان گمنام برای سرک کشیدن تو زندگی مردم.

تو جیب بازجوها برای کتک زدن مردم.

تو جیب انواع مؤسسات با پسوند اسلامی برای دورکردن روز به روز مردم از اسلام.

تو جیب حزب‌الله برای بازسازی ۴۰ روزه مناطق جنگی در مقابل خرمشهر و … ی هنوز ویران.

به این لیست کمک غذایی انسان‌دوستانه؟؟؟ به کره‌ شمالی؟؟؟ رو هم اضافه کنید.

بقیه‌ش رو شما بگید.

3 دیدگاه برای این نوشته:

  1. حمید:
    ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ عجب چیزی نوشتی! عالی.
  2. مریم:
    ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ممنون. ولی ای کاش فایده‌ای داشت.
  3. صادق:
    ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ ارسال اسلحه برای کشور دوست و برادر سوریه جهت کشتار مردم فراموش شد

ارسال نظر سریع


هنوز جای خالیت را باور ندارم

۰۱ ۲۸م, ۱۳۹۱ توسط solale

چه بی صدا و آرام رفتی. من هنوز جای خالیت را باور ندارم. هنوز در گمانم می آیی همراه با بی بی و چراغ خانه‌مان را روشن می کنی. پیشانی ام را مثل همیشه می بوسی و من بازوانت را. احوال تمام فامیل را می پرسی. یک به یک. هیچ کس هیچگاه نباید از قلم بیافتد.

آخرین دیدارمان روزهای عید غدیر بود و هنگام خداحافظی دلتنگیت زیاد بود برایمان و بخصوص علی کوچکم که نا خودآگاه اندیشیدم که چرا اینگونه خداحافظی می کنی؟!

پدربزرگ مهربانی بودی برای علی. هیچگاه دست خالی به خانه‌مان نیامدی. همیشه سوغاتی چیزی با خود داشتی. آغوش گرمت همواره در جستجوی علی کوچکمان بود.

جای خالیت در جمع خانوادگیمان اکنون روزهاست که به چشم می خورد و آتش فراقت دلهامان را به درد آورده است.

هیچ وقت به مرگت فکر نخواهم کرد که تاب تحملش را ندارم و نبودنت برای همیشه در این دنیا را بر نمی تابم. اندیشه ندیدنت، اینکه علی دیگر شما را درک نخواهد کرد و هیچ گاه پای سخنان شیرینت نخواهد نشست داغونم می کند. فکر اینکه مجید دیگه پدرش را نخواهد در آغوش کشید دیوانه ام می کند. پس هرگز به این فکر نخواهم کرد. هرگز


بابابزرگ مهربون دوستت دارم همیشه

۰۱ ۲۷م, ۱۳۹۱ توسط solale

بابابزرگ مهربونم هنوز با تو حرفهایم را نگفته بودم. هنوز هنوز شعر خواندنم را ندیده بودی. هنوز بازی های کودکانه ام را تجربه نکرده بودی. چه زود ما را تنها گذاشتی. هنوز آنقدر بزرگ نشده بودم که خاطراتت را برایم بازگو کنی. آنقدر بزرگ نشده بودم که از تو بیاموزم درس های زندگی را. و حالا من حرف می زنم با شیرین زبانی و تو نیستی که ببینی و با من عشق کنی. من می دوم و بازی می کنم با مهمان های خیالی، با حیوانات خیالی، با عموها و پسر عموهایم. با دختر عموها و زن عموهایم. اما تو نیستی و من در نگاه بی بی تو را می جویم.

وقتی با مامان و بابا به بهشت رضا می رویم جایی که مامان میگه خونه توست، من تو را در بالای بالا توی آسمون و در کنار ابرها جستجو می کنم. برای همه خونه های بهشت رضا، فاطمه( فاتحه) می خونم و با بچه ها بازی می کنم.

حالا ۱۵۰ روز ازآخرین دیدارمان می گذرد. ۲۴ آبان بود که همگی اومدیم مشهد و هنگام رفتنمان بدجور اظهار دلتنگی کردی.

بابابزرگ مهربونم همیشه دوستت دارم.

بابابزرگ هر روز که بزرگ تر بشم جای تو در کنارم بیشتر خالیست. روزهایی که باید در کنارم باشی و درس مردانگی را به من بیاموزی.


خلیج فارس و رای‌گیری‌ها …

۰۱ ۲۷م, ۱۳۹۱ توسط صادق

هنوز که هنوزه هر چند روز یک بار یه ایمیل میاد که می‌گه:

کمپین یک میلیون درخواست معروف گوگل برای تغییر نام خلیج فارس رو که یادتون هست. این جانب ………. رفتم تو لینک و دیدم که رأی خلیج فارس ۵۱ درصد شده. درحالی که تو ایمیلی که برا من اومده بود زده بود ۶۰ درصد. نمی دونم تلاش ما ایرانی‌ها می تونه در برابر جمعیت عرب ها به جایی برسه یا نه. ولی خب به هر حال این کمترین کاری هست که می‌تونیم بکنیم وقتی دولت محترم مون هیچ اهمیتی به هویت ملی و بین المللی کشورمون نمی ده. که اگه یه ذره قدرت بین المللی داشت اجازه نمی داد چنین تجاوز فاحشی به پیشینه های تاریخی ما بشه. و شاید حتی بدش نیاد بعضی از گذشته ها فراموش بشن تا ندونیم که چیا داشتیم و چیا می تونیم داشته باشیم تا یه وقت توقع اضافی نداشته باشیم.
این رو برا کسایی می گم که براشون اهمیت نداره اسم خلیج همیشه فارس چی باشه. بدونید که تبدیل خلیج فارس به هر مزخرف دیگه ای اولین قدم از اشغال خارجی سرزمین ماست.

بعد هم یه لینک به اون سایت کذایی!
به پیر، به پیغمبر، اینطور چیزا دروغه. از ریشه. یه بابایی به دلیل مثلا کسب درآمد از تبلیغ اومده یه اینطور چیزی درست کرده گذاشته. و ملت را تهییج می‌کنه که برن صفحه را ببینند و یه کاری هم بکنن.  داستانش عین داستان دعاها و خواب‌های پشت جلد مفاتیح و کتاب دعا است.

در مورد این  ایمیل بالا رفتم نشونی را بررسی کنم ببینم چی به چیه:

اول با استفاده از whois مشخصات صاحب حساب را سعی کردم پیدا کنم. نتیجه:
این دامنه به صورت مخفی و از طریق GoDaddy ثبت شده بود.
اگه این نتیجه را با همه دامنه‌های رسمی گوگل مقایسه کنیم می‌فهمیم که گوگل دامنه‌هاش را مستقیم خودش ثبت می‌کنه و نه از طریق یه واسطه.

نکته دوم جایی هست که سرور هاست شده. گوگل سایت‌هاش را روی سرورهای خودش قرار میده. نه یه جایی که فقط یه بلوک ۲۵۶تایی (حداکثر) از رنج آی‌پی داره. این را از whois نشانی ip سایت میشه فهمید.

نکته بعدی اینه که اگه قرار بود گوگل این کار را بکنه حتما توی یکی از بلاگ‌های رسمی‌ش بهش اشاره می‌کرد.
و از همه مهمتر، به عقل شما جور در میاد بخوان یه چیزی را به واسطه رای‌گیری اینترنتی که نه سرش معلومه نه تهش تغییر بدن؟

و …

1 دیدگاه برای این نوشته:

  1. خدیجه:
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ مرگ ونفرین برکسانی که هویت وتمدن وفرهنگ بالاوعظیم مردمانی را نادیده و بخاطر مطامع مالی وفشار حکام عرب سوسمارخور بخواهد پاک کند ولی نمیدانذ که پاک شدنی ومحو شدنی نیست چه گوگل وامریکا وهر مزدور دیگری که عقلش قد ندهد

ارسال نظر سریع


خلیج فارس و رای‌گیری‌ها …

۰۱ ۲۷م, ۱۳۹۱ توسط صادق

هنوز که هنوزه هر چند روز یک بار یه ایمیل میاد که می‌گه:

کمپین یک میلیون درخواست معروف گوگل برای تغییر نام خلیج فارس رو که یادتون هست. این جانب ………. رفتم تو لینک و دیدم که رأی خلیج فارس ۵۱ درصد شده. درحالی که تو ایمیلی که برا من اومده بود زده بود ۶۰ درصد. نمی دونم تلاش ما ایرانی‌ها می تونه در برابر جمعیت عرب ها به جایی برسه یا نه. ولی خب به هر حال این کمترین کاری هست که می‌تونیم بکنیم وقتی دولت محترم مون هیچ اهمیتی به هویت ملی و بین المللی کشورمون نمی ده. که اگه یه ذره قدرت بین المللی داشت اجازه نمی داد چنین تجاوز فاحشی به پیشینه های تاریخی ما بشه. و شاید حتی بدش نیاد بعضی از گذشته ها فراموش بشن تا ندونیم که چیا داشتیم و چیا می تونیم داشته باشیم تا یه وقت توقع اضافی نداشته باشیم.
این رو برا کسایی می گم که براشون اهمیت نداره اسم خلیج همیشه فارس چی باشه. بدونید که تبدیل خلیج فارس به هر مزخرف دیگه ای اولین قدم از اشغال خارجی سرزمین ماست.

بعد هم یه لینک به اون سایت کذایی!
به پیر، به پیغمبر، اینطور چیزا دروغه. از ریشه. یه بابایی به دلیل مثلا کسب درآمد از تبلیغ اومده یه اینطور چیزی درست کرده گذاشته. و ملت را تهییج می‌کنه که برن صفحه را ببینند و یه کاری هم بکنن.  داستانش عین داستان دعاها و خواب‌های پشت جلد مفاتیح و کتاب دعا است.

در مورد این  ایمیل بالا رفتم نشونی را بررسی کنم ببینم چی به چیه:

اول با استفاده از whois مشخصات صاحب حساب را سعی کردم پیدا کنم. نتیجه:
این دامنه به صورت مخفی و از طریق GoDaddy ثبت شده بود.
اگه این نتیجه را با همه دامنه‌های رسمی گوگل مقایسه کنیم می‌فهمیم که گوگل دامنه‌هاش را مستقیم خودش ثبت می‌کنه و نه از طریق یه واسطه.

نکته دوم جایی هست که سرور هاست شده. گوگل سایت‌هاش را روی سرورهای خودش قرار میده. نه یه جایی که فقط یه بلوک ۲۵۶تایی (حداکثر) از رنج آی‌پی داره. این را از whois نشانی ip سایت میشه فهمید.

نکته بعدی اینه که اگه قرار بود گوگل این کار را بکنه حتما توی یکی از بلاگ‌های رسمی‌ش بهش اشاره می‌کرد.
و از همه مهمتر، به عقل شما جور در میاد بخوان یه چیزی را به واسطه رای‌گیری اینترنتی که نه سرش معلومه نه تهش تغییر بدن؟

و …

ارسال نظر سریع


زنان فداکار صدر اسلام

۰۱ ۲۵م, ۱۳۹۱ توسط تازه‌وارد

فاطمه سلام الله علیها بانویی است که در جلالت و عظمت در میان زنان همتایی ندارد. پیامبر صلی لله علیه و آله در باره او فرمود:
«فاطمه سیده زنان عالم و و سیده زنان اهل بهشت است او پاره تن من می‌باشد هرکس او را اذیت کند مرا آزار داده و هرکس او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده‌است….»
او در بخشی از خطبه پرشور خود در مسجد پیامبر در دفاع از امام و شوهر خود با فصاحت و شهامت تمام چنین فرمود: «شما خلافت را از مسیرش خارج کردید و حق مسلم مرا تضییع کردید٬ بخدا سوگند به خاطر این کار عاقبت بد و عذاب دردناکی در پیش دارید و زیانش به گردن همه شما خواهد بود »

 

(کلیه مطالب این قسمت از کتاب «سیمای زنان فداکار صدر اسلام» گرفته شده با تلخیص)

خود سانسوری بد دردی است

۰۱ ۲۵م, ۱۳۹۱ توسط مریم

گمان می‌کنم وبلاگ هر آدمی می‌تواند یک دفترچه خاطرات شخصی با مخاطب عام باشد. اما دلایل متعددی هستند که این مزیت را از وبلاگ ما می‌گیرند. شاید کسی اصلا با قائل شدن این ویژگی برای یک وبلاگ موافق نباشد. به هر حال من دوست داشتم هر وقت دلم می‌خواهد هر چه دلم می‌خواهد در این جا بنویسم. اما:
* ترس از برداشت‌های درست و نادرست خوانندگان آشنا و غریبه
* برملا شدن مسائل شخصی
* شکستن تصویری که دیگران از تو ساخته‌اند یا تو برای دیگران ساخته‌ای
* صد البته فضولی‌های ارتش سایبری
* جلوگیری از ایجاد سوءتفاهم
* امکان ایجاد نگرانی برای آن‌هایی که آدم را دوست دارند
* فکر این که اگر دانش‌آموزت این را بخواند چه؟ اگر خانواده‌ات این را ببیند چه؟ اگر کارفرمایت متوجه بشود چه؟ و اگر هزار دیگر…
و …
باعث می‌شوند آدم خودش را هی سانسور کند. درد بدی است.
کاش می‌شد:
وقتی عصبانی هستی بیایی اینجا و فحش بدهی
وقتی دلگیری بیایی اینجا و درددل کنی
وقتی دلخوری بیایی اینجا و به در بزنی که دیوار بشنود
اصلا وقتی ناراحتی بیایی اینجا دلت را خالی کنی
وقتی تحت فشار هستی بیایی اینجا و غر بزنی
وقتی خوشحالی بیایی اینجا و برقصی
آه
امان که جامعه‌مان ما را بازیگرانی چند نقش ساخته که هر جا می‌رویم صورتکی دیگر و نقشی دیگر و دیالوگی دیگر باید اجرا کنیم.
می‌ترسم که حسرت خود را زندگی کردن آخر به دلمان بماند.

2 دیدگاه برای این نوشته:

  1. محمد افاضاتی:
    ۲۵ فروردین ۱۳۹۱ درد عجیبیست. من خودم مشکل عجیب تخصصی نویسی دارم. یعنی بعضی وقت ها دلم می خواهد داستان ها کوتاهی بنویسم و شاید شعری که خوانده ام و چیزهایی از این قبیل و حتی در این موضوع ساده هم می گویم مخاطبم آمده تخصصی بخواند، نه عامه نویسیه مرا :D صد البته در داستان ها هم تا جای ممکن خود سانسوری داشت ام :D که نکند کسی اینگونه برداشت کند و یا نکند ...
  2. مریم:
    ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ شاید مشکل شما با این قالب وبلاگ‌هایی که شبیه سایت هست بشود حل کرد. من زیاد وارد نیستم که آدرس بدم. ولی دیدم که بعضی وبلاگ‌ها ساختارشان شبیه سایت است. مثلا چند سربرگ با موضوعات مختلف رو توی صفحه‌ی اصلی می‌شه دید.

ارسال نظر سریع


فاطمه

۰۱ ۲۴م, ۱۳۹۱ توسط تازه‌وارد

چشمه چشمهای فاطمه پس از پیامبر همیشه جوشان بود و نیزار سینه سیناییش همیشه سوزان و خروشان. غم از بلندای پیشانیش و ابروان کمانی‌اش و دیدگان پرفروغ و سوگمندش و گونه های زرد رنگش می‌بارید . پس از پیامبر هیچ کس جز فرشته مرگ لبخند فاطمه را ندید.

او در سیمای مردم کوچه و بازار٬ امروز خود را و در خطوط چهره همسر و فرزندانش فردای تاریخ را می‌دید و حلقه واسطه این امروز و فردا در نگاه فاطمه٬ در نیم سوخته خانه‌اش بود که در آن روز از یاد نرفتنی با لگد ارتجاع عرب درهم شکست و اولین کسی که در پای این در افتاد فاطمه بود و کودکی که به دنیا نیامده از دنیا رفت.


قرآن ۳

۰۱ ۲۳م, ۱۳۹۱ توسط تازه‌وارد

کسی که چیزی از قرآن در اندرونش نباشد همانند یک خانهِ خراب است.

(شاید گفتن‌ها مقدمه‌ای باشد برای شدن‌ها)


قرآن ۳

۰۱ ۲۳م, ۱۳۹۱ توسط تازه‌وارد

کسی که چیزی از قرآن در اندرونش نباشد همانند یک خانهِ خراب است.

(شاید گفتن‌ها مقدمه‌ای باشد برای شدن‌ها)