کوچه‌ی دربند

وبلاگ‌ها و نوشته‌ی نقاش‌زاده‌ها و همراهان

دوران خیلی بدی بود. روز به روز حلقه‌ها بر دور گردنت تنگ‌تر می‌شد. روز به روز احساس خفگی بیشتری می‌کنی. هر روز نگران‌تر می‌شوی که شاید فردا همان روز است.

و این فردا نزدیک و نزدیک‌تر شد. تا امروز.

از امروز به نظر می‌رسد فقط باید تلوزیون ملی دید، اینترنت ملی استفاده کرد. اخبار ملی خواند و شنید. رای ملی داد. عقیده‌ای ملی داشت. از امروز باید ملی باشی.

بدرود اینترنت.

 

پ.نـ. اگر نمی‌ترسیدم از عاقبت کار و حجم خرابی‌ها و وسعت و مدت آشوب‌ها، جنگ و ویرانی را ترجیح می‌دادم به صلح و آشتی ملی.

1 دیدگاه برای این نوشته:

  1. عرفان:
    ۱۰ بهمن ۱۳۹۰ حرف دل رو میزنی صادق جان. لااقل کاش مهندسی کامپیوتر به عنوان یک شغل سخت و پرخطر پذیرفته میشد.

ارسال نظر سریع

امکان نظر دهی وجود ندارد.