کوچه‌ی دربند

وبلاگ‌ها و نوشته‌ی نقاش‌زاده‌ها و همراهان

علی ۱۸ اسفند ششماهش تموم شد و وارد ماه هفتم از زندگیش شد، هم زمان مامانش باید بره سرکار، و واکسن ۶ ماهگی هم که نگو.

امروز مرخصی ساعتی گرفتم ورفتیم واکسن علی رو زدیم. مرکز بهداشت امروز برعکس همیشه شلوغ بود و پر بود از بچه های راهنمایی که اومده بودند برای چکاپ. ما هم همراه مامانی علی رفته بودیم و بعد از یه مدت معطلی، فقط وزن گرفتند و علی را واکسن زدند. وزن علی ۷.۷۰۰ بود. که به نظرم کم بوده اما خانم مرکز بهداشت گفت خوبه و روی نموداره. کوچولوی مامان، درد داره و با استامینوفن یه کم آروم میگیره. چقدر درد فرزند برای مادر سخته. الهی هیچ وقت درد و ناراحتی نداشته باشه پسرم.

الان یه هفته ای هست که پسرم سینه خیز میره و این باعث شده تا آروم تر باشه آخه دیگه الان میتونه خودش برای بدست آوردن چیزهای مورد علاقه اش تقلا کنه و اونها را بدست بیاره. اسباب بازی ها رو هم دوست داره تا جایی که یه کم اونها رو بشناسه. وقتی خوب شناختش دیگه ازشون خسته میشه. ولی همیشه یه چیزهایی وجود داره که سرگرمش کنه.

غذاخور هم که شده، الان فرنی، حریره، کمپوت سیب، سوپ شامل هویج، ماهیچه، سیب زمینی، جعفری و کمی کره، را می خوره. عمو دکترش هم گفتند که کم کم پوره سبزیجات و ماست هم می تونم براش شروع کنم.

پسرم داره بزرگ میشه…

امکان نظر دهی وجود ندارد.