کوچهی دربند
پرسشهای بیپاسخ من
۰۲ ۳۰م, ۱۳۹۱ توسط مریمدر اخبار خواندم که کشاورزان محصولات پیاز خود را در زمین شخم زدند! چون هزینه حمل آنها بیشتر از فایدهی فروششان بود. یا این که تخممرغهای مازاد تولیدشده! در مرغداریها میپوسند و کمکی به صادرات آنها نمیشود.
حالا هر چه هم دولت پدرسوخته باشد، این که مثلا پیازهای یک عده کشاورز را یا تخممرغهای تولیدکنندگانی که زحمت بسیار کشیدهاند را بخرد و صادر کند یا اصلا نه! خیریه بدهد به کشورهای آفریقایی گرسنه یا نه! ته تهش بده کره شمالی… چه ضرری به حالش دارد؟ هان؟
بعد وقتی مقدار اینها زیاد است چرا تخممرغ گران میشود؟ هان؟
یک بحث: شماره ۳
۰۲ ۳۰م, ۱۳۹۱ توسط مریمدر این جا فارغ از قضاوتهایی که در مورد مصادیق و مطلب یادشده میتوان داشت یادآوری چند نکته به نظرم جالب و لازم میرسد:
* این که ما ایمیلی را بخوانیم و برای دیگری ارسال کنیم، لزوما به معنی آن نیست که متن یادشده را وحی منزل دانستهایم و آن را غیرقابل نقد یا رد میدانیم.
* مطالبی که دستکم این جانب از طریق ایمیل به دیگران ارسال میکنم لزوما به عنوان عقاید لایتغیر بنده نیستند. بلکه شاید همچنان واکنشها و پاسخهای دیگران باشد که به دایرهی دانستهها و برداشتها من به عنوان فرستنده اثرگذار باشد.
* از میان هزاران ایمیل خوب و بد و درست و نادرست، شاید تعداد اندکی باشند که نظر من را به عنوان بازفرستنده جلب کنند و متقاعدم کنند تا آنها را بازنشر دهم. بنابراین بدون دیدن بستر دریافتیها و بازنشرها، نمیتوان و نبایستی افراد را به «اینترنتزدگی» متهم کرد.
* آخریش هم کمی مربوط به محتوای بحث یادشده است. و آن اینکه برای مثال معنای پروانه که در ادبیات پارسی بار لطافت و از خود گذشتگی را دارد به نوعی حشره تعبیر نمودن اندکی بیسلیقگی است. شاید نویسنده متن اول معانی نامهای عربی را با توجه به همین سابقهی کاربرد آنها در میان عربزبانان آورده باشد. این به معنای دفاع بنده از ایمیل اول یا رد نقد انجامشده به آن نیست. تنها عرض بنده ناکافی بودن هر دو مطلب برای قضاوت نهایی است.
پس شاید بد نباشد که افراد را و گفتهها و نوشتههایشان را آسانتر ببینیم و مورد قضاوت قرار دهیم.
یک بحث: شماره ۲
۰۲ ۳۰م, ۱۳۹۱ توسط مریماین مطالب پاسخ یکی از دوستان ادیب و باسواد است که در سه ایمیل جداگانه در جواب پست قبلی برای من ارسال نمودهاند:
بنده به هیچ روی موافق نیستم که یک ایرانیزاده، نامی تازی یا لاتین و یا از هر زبان دیگری داشته باشد.
اما حکایت توهین به زبانهای دیگر و از جمله تازی حکایت دیگری است.
زبان تازی هم مانند همهی زبانها زیبا ست و نامهای تازی هم برای عربزبانان بسیار زیبنده است.
۱٫ در هر زبانی و از جمله پارسی نامهایی که معانی خوبی (البته در نسبت فرهنگی امروز) نداشته باشند وجود دارد مانند زرتشت که به معنای شتر زرین و یا خوشبینانه اش دارنده ی شتر زرین است. و این در زمان خود زرتشت معنایی زیبنده بوده.
یا لقب کوروش سگ دهان است. چه در ایران باستان سگ موجودی مقدس و از نگهبانان بهشت است . البته این لقب توجیهات دیگری هم دارد. غرض این که در هر زبانی متناسب با تغییرات فرهنگ، معانی زشت و زیبا خواهند شد. پس اگر در زبان عربی نامهایی با معانی نامناسب یافت شد، این دلیل بر قضاوت کلی نخواهد بود.
۲٫ در چند مثالی که آورده شده بود متاسفانه رسم انصاف ادا نشده. معنی کامل نام ها را می آورم تا خودتان داوری کنید:
کلثوم . [ ک ُ ] (ع ص ، اِ) مرد پرگوشت رخسار نیکوروی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنکه دو گونه و چهره ٔ او پرگوشت باشد. (از اقرب الموارد). پرگوشت رخسار بی ترش رویی . (فرهنگ فارسی معین ). || پیل یاپیل بزرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). فیل و گویند زندبیل ۞ . (از اقرب الموارد). ژنده پیل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || حریر پاره ٔ سر درفش . (منتهی الارب )(آنندراج ) (از اقرب الموارد). حریر پاره ای که بر سردرفش بندند. (ناظم الاطباء). || از اعلام است . (ناظم الاطباء). نامی است از نامهای زنان . (فرهنگ فارسی معین ). در عربی نامی از نامهای مردان ، در فارسی نامی از زنان است (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
خدیجه . [ خ َ ج َ ] (ع اِ) نامی است از نامهای زنان . (از ناظم الاطباء). در عرف خدیج هم گویند (در دهخدا به معنی آن اشاره نشده و تنها توسط اعضای سایت به تصریح خود سایت دهخدا به معنی سقط جنین شتر آورده شده که منبعی برای این معنا آورده نشده است و کسی از زبانشناسان آن را تایید نکرده.)
در پایان دعا کنیم که آفت اینترنتزدگی از سر مردم ما بیفتد تا هر متنی را که در ایمیلشان دیدند وحی منزل تلقی نکنند و برای هم بازارسال ننمایند. آمین
——————————————————————
بتول . [ ب َ ] (ع ص ) قطوع . قطعکننده . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). || منقطعه ٔ از زواج . (از اقرب الموارد). || پاک دامن . پارسا. (فرهنگ فارسی معین ). || زن دوشیزه که از مردان رغبت و حاجت خود بریده باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). زن دوشیزه و جداشده از مردان و بریده از دنیا. (آنندراج ). دوشیزه ٔ از مردان بریده . (یادداشت مؤلف ). زن باکره ٔ بریده ٔ شده از دنیا و بریده شده از شوهر. دختری که شوی نکند. زنی که از دنیا بریده باشد بجهت خدای تعالی . (از ناظم الاطباء). بتیل . بتیلة. عذراء. از دنیا گسسته و بخدا پیوسته . دختری باشد که از دنیا بریده و بخدا پیوسته وپیوند با جهان دیگر استوار کرده باشد و این صفت ویژه ٔ حضرت سیدة نساءالعالمین فاطمةالزهراء سلام اﷲ علیها دخت خاتم النبیین (ص ) است . (یادداشت مؤلف ). || لقب فاطمة بنت نبی علیهما الصلوة والسلام بدان جهت که در فضل و دین و حسب از زنان زمانه ٔ خود و زنان امت متفرد بود و همتا نداشت . (ناظم الاطباء). چون حضرت فاطمه قاطع علائق دنیا بود لهذا بتول گفتند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). چون از مردان بریده و به طاعت خدای عزوجل مختص شده بود بدین نام شهرت یافت . (از مهذب الاسماء). || لقب مریم عذراء مادر مسیح علیهاالسلام . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). و بتیل وبتیلة نیز بدین معنی آمده است . لقب سیده مریم عذرا.(از اقرب الموارد). لقب حضرت مریم علیها السلام که ممتاز بود از زنان بحسب دین و بریده بود از دنیا به خدا. (از آنندراج ). || نهالی که از بن درختی برآمده و از آن درخت مستغنی شده باشد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). خرمابن جدا کرده و نشانده از بیخ نخلی دیگر. نهال خرما. (یادداشت مؤلف ). درخت خرد خرما که از درخت بزرگ که ام اوست جدا باشد.
رقیة. [ رُق ْ ی َ ] (ع اِ) افسون . (ناظم الاطباء) (دهار) (آنندراج ). سحر و افسون . (غیاث اللغات ): نشرة؛ افسون که بردیوانه و مریض دمند. (منتهی الارب ).افسون و تعویذ ج ، رُقی ̍ و آن مباح است اگر بزبان عربی و به اسمای الهی و صفات وارده ٔ خدای تعالی باشد ونیز بر رقیه تکیه نبود. (از آنندراج ) (از منتهی الارب ). تعویذ، ج ، رُقی ̍. (ناظم الاطباء). دعا. نشره . عوذه . تعویذ. معاذه . (یادداشت مؤلف ). افسون . ج ، رُقاً و رُقیات و رُقَیات . (از اقرب الموارد) :
نآید به وزارت به محل پدرت کس
مرکب نشود مهتاب از رقیه ٔ شولم .
نام های افسون و فریبا و … به همین معنا هستند
جعفر. [ ج َ ف َ ] (ع اِ) جوی کوچک . جوی خرد. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || جوی بزرگ . جوی کلان . (منتهی الارب ). جوی کلان فراخ . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). از لغات اضداد است . || جوی پرآب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || شتران ماده ٔ پرشیر. (منتهی الارب ). || خر. حمار. (در این معنی مبدل یعفور است که در اصل به معنی آهوست و گویند نام خر پیغامبر اسلام (ص ) بوده است ) :
از لعن بر سم تو زنم نعل جعفری
گر ظن بری به من که من از دست جعفرم .
نام های رودک و ارکیا و آرنگ در فارسی به همین معنا هستند.
عذراء. [ ع َ ] (ع ص ) بکر. (برهان ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، عَذاری . و عَذاری ̍ و عَذراوات . دوشیزه . (منتهی الارب ). دختر دست نخورده ٔ غیرمدخوله
عثمان . [ ع ُ ] (ع اِ) چوزه ٔشوات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فرخ الحباری . (اقرب الموارد). || بچه ٔ اژدها. || مار یا بچه ٔ مار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
- ابوعثمان ؛ کنیت مار. (اقرب الموارد).
صغری .[ ص ُ را ] (ع ن تف ) تأنیث اصغر. (منتهی الارب ). زن کوچکتر و هر شی ٔ مؤنث که کوچک باشد. (غیاث اللغات ). خردتر. کوچک تر. صغیرتر : بر وجود خویش که عالمی صغری است اندیشه گماشت که این نقش که گماشت ؟ (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || (اِ) در اصطلاح اهل منطق قضیه ای است که اصغر در آن باشد. یکی از دو مقدمتین شامل اصغر. رجوع به قضیه و رجوع به اصغر شود.
——————————————————————-
در زیر متنی را می نویسم که احتمالا یک عرب متعصب در پاسخ به این متن موهن خواهد داد. و صد البته که این نام های ایرانی معنای بهتری هم دارند و باید در موقعیت فرهنگی خود بازخوانی شوند:
مژگان: موهایی که در روی پلک آدم در می آیند!
مهاد: بستر. رختخواب!
مهراب: آبی که از مهر دربیاید!
کیارا: هوس!
کامران: هوسباز! مرد شهوت ران!
سوزان: کسی که آتش گرفته!
روجین: دریچه. پنجره.
پروانه: یک جور حشره!
سیامک: مو سیاه.
رامبد: رام و مطیع! دست آموز!
یک بحث: شماره ۱
۰۲ ۳۰م, ۱۳۹۱ توسط مریماین متن یک ایمیل است که برای من آمده بود و من هم آن را به تعدادی از دوستان ارسال کردم:
تا به حال به معنی اسم های عربی که ما ایرانی ها روی فرزندانمان میگذاریم اندیشیده اید؟
خوب است که قبل از انتخاب اسم معنی آنرا بفهمید.
مطبق آمار ثبت احوال ایران، سالانه هزاران کودک غلامرضا- غلام عباس- غلامحسن -غلامعلی و غلامحسین نامیده میشوند. هرگز یک عرب را نمی بینید که او را غلام بنامند! اعراب معنی غلام را می دانند.غلام از ریشه غلم می آید که به معنای بهره وری جنسی است! و غلام به پسر بچه هایی می گفتند که اعراب از آنها استفاده جنسی می نموده اند!
به غلط به ما گفته بودند که غلام یعنی نوکر. در صورتیکه در زبان عربی نوکر را خادم می گویند. غلام و کنیز همترازند!! از کنیزان و غلام بچه ها بهره جنسی می برده اند
نامهای دیگری چون کلبعلی، کلبحسین و غیره نیز رایج است.
کلب یعنی سگ و کلب علی یعنی سگ علی و سگ حسین و غیره
معنی برخی دیگر از اسامی عربی :
کلثوم: زن خیکی
خدیجه: سقط جنین شتر
بتول: زن دوشیزه که از مردان رغبت و حاجت خود بریده باشد
رقیه: بندگی کردن و غلامی نمودن
عذرا: زنی که همیشه باکره بماند
جعفر: جوی کوچک
ذبیح: چارپایی که گلویش را ببرند. گلو بریده
عثمان: بچه مار
صغری:حقیر
اصغر نیز از همین خانواده و از ریشه صغرا است، به معنای کوچکتر
حال مقایسه کنید با معنی اسمهای ایرانی :
منوچهر : کسی که چهره بهشتی دارد
دلارام : مایه آرامش دل
بهرام : پیروز
سهیلا: نورانی ترین ستاره
بهروز : خوشبخت
پروین :ستارگان درخشان
پوران : یادگار
روشن: نور
مهرداد: خورشید عدالت
مرجان : جان من – گلی دریایی
مینو : بهشت
سپهر: آفتاب یا جهان
پریسا : همچون پری
خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکست داد. (ارنست همینگوی)
خلاصه کتاب- ۱
۰۲ ۲۷م, ۱۳۹۱ توسط تازهواردسیره انبیاء علیهم السلام
خلاصه کتاب
بخش اول:
حوادث جهان هستی از آنجا که بر اساس قانون علیت است، به هم مربوط و یک واقعیت است و اصل نظام حاکم بر جهان، حق و ربوبیت پروردگار است. باطل تنها چند صباحی میآید و بعد ریشهکن میشود (اینجا میتوان اشاره داشت به «رُبداً رابیاً») و نمونهی عینی این حقِ ثابت و ماندنی، سلسلهی جلیلهی انبیا علیهمالسلام هستند که از حضرت آدم (ع) شروع شده و در یک قوس صعودی به پیامبر خاتم، که خاتمالمرسلین است، خاتمه یافته و مُهر مشک خوردهاست (ختامُهُ مشک).
و آنانکه ماندنی هستند، همان رهروان حق، و هر آن کسی که با حق و معنویت حاکم ارتباطی دارد، میباشد. و بر طریق اولی کسانیاند که هم فرزندان ظاهری و هم معنوی رسولان الهی باشند، که «طوبی» از آن ایشان است (طوبی لهم و حسن مآب).
انبیا دارای مزایایی هستند که به ترتیب٬ انبیای بعدی علاوه بر این که مزایای انبیای پیشین را دارند، مزایایی اضافه هم دارند، که در نهایت پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله و سلم) مظهر تام جلوه حق هستند.
مزایای پیامبران یا مزایای عامه است که همه پیامبران آن را دارا هستند، یا مزایای خاصه است که هر پیغمبری واجد آن است، و یا مزایای زاید است که تنها خاص پیامبر ختمیمرتبت است.
مزایای رسول اکرم (ص) [دلایل افضلیت پیامبر اکرم (ص)]:
- حضرت مسیح بشارت داده به آمدن پیامبر آخرالزمان و همین بشارت نشاندهنده مزایای خاصه پیامبر اکرم است. زیرا اگر مزایا همان مزایای پیامبر قبلی باشد دیگر بشارت معنا ندارد.
- مقام و مرتبت هر پیامبری در کتاب او تجلی پیدا میکند، و همینکه خداوند قرآن را هیمنه و سیطره و نفوذ علمی داده بر دیگر کتب خود، وجود عزیز پیامبر را نیز سیطره و هیمنه داده است بر دیگر پیامبران.
- بنا بر آیهی کریمهی «و لکن رسولالله و خاتمالنبیین»، خاتمیت، هم خاتمیت زمانی و هم خاتمیت رتبی است در قوس صعودی. و همان طور که پیامبر خاتم سرسلسله انسان کامل است چون خاتم انبیا است، اوج رسالت و قله غایی آن نیز همان وجود عزیز است، زیرا او خاتم انبیاء است.
- بنا بر اینکه خداوند پیامبر اکرم (ص) را شهید و شاهد بر گواهان امم قرار دادهاست، معلوم میشود او شخصیت ممتازی است که نه در گذشته و نه در آینده، همانندی ندارد.
خلاصه کتاب
۰۲ ۲۷م, ۱۳۹۱ توسط تازهواردیه کتاب خلاصه کردم نمیدونم خوب این کار رو انجا دادم یا نه؟ خلاص اش شده حدود ۱۸ صفحه. خودم از خوندنش خیلی لذت بردم. تصمیم گرفتم در حدود ۱۵ قسمت برای شما هم بگذارم تا مزه اش رو تجربه کنید.
کتاب از علامه جوادی آملی است که در باره سیره پیامبر صلی الله علیه و آله نوشته شده. اگر هم اهل اینجور بحثها نیستید٬ اگر وقت دارید لطفا بخونید و از اشکالات کارم منو با خبر کنید. قبلا از همه خوانندگان و مخصوصا نظر دهندگان تشکر می کنم.
ایمنی
۰۲ ۲۷م, ۱۳۹۱ توسط تازهوارداگر لوله های گاز منزل شما نشتی داشت حتما در اولین فرصت و قبل از انجام هر کاری آن را اصلاح کنید زیرا …..
ممکن است با کوچکترین اتفاق همه چیز شما روی هوا باشد
در صورت تمایل نظر بدهید
علی
۰۲ ۱۷م, ۱۳۹۱ توسط تازهواردعلی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
شهریار
یه حرفایی …
۰۲ ۱۱م, ۱۳۹۱ توسط صادقانسانسازان …
۰۲ ۹م, ۱۳۹۱ توسط صادقبیهیچ شرحی این ویدیو را ببینید و به احترام این بزرگان ایران بلند شوید:
http://www.youtube.com/watch?v=FQv1fMqr7lQ
و به یاد داشته باشیم در هر شرایطی میتوان چرخی را به جلو هل داد و بر دردی مرهم نهاد.